جورج وسوف
ناري ولهفة قلبي
آتش وجودم و شراره های سوزان قلبم
ليلي وسهري وحبي
شبها و بیداری های شبانه ام و عشقم
حتى جراحي والمي واسفي وندمي
حتی زخم و غصه ام و حسرت خوردن و پشیمانیم
سلف ودين
همه این ها را قرض گرفته ام
ايامي واحلامى
روزها و رویاهایم
اشواقي وغرامي
دلتنگیم و عشق ورزیدنم
حتى سكوتي كلامي آهاتي الامي
حتی سکوتم و سخنم و درد و رنج هایم
سلف ودين
همه این ها را قرض کرده ام
بكره حتدفع الثمن للدنيا والايام
تو فردا بهای این روزها را به روزگار و دنیا خواهی پرداخت
وتبيع جراحك للزمن وتقللو عاوز كام
و زخم هایت را به زمان خواهی فروخت و از روزگار خواهی پرسید که چه مقدار زخم می خواهد
حتبكي دمع العين
با اشکهایی که از چشمهایت جاری می شوند گریه می کنی
سلف ودين
همه این ها یک نوع قرض می باشد
يللي انت ملكش قلب ملكش قلب ملكش قلب
ای کسیکه هیچ قلبی در وجودت نداری هیچ قلبی هیچ قلبی
علشان تعرف تحب ملكش قلب ملكش قلب
برای اینکه بتوانی عشق بورزی هیچ قلبی نداری هیچ قلبی هیچ قلبی
كنت بتتمنى حبي
تو در حسرت عشق من بودی
كنت بتحلم بقربي
رویای با من بودن را می دیدی
ولما ملكت قلبي ولما ملكت قلبي
و هنگامیکه قلبم از آن تو شد
بتقول ده مكنش حب
می گویی که این عشق نیست
بتقللي ملكش ذنب ملكش ذنب ملكش ذنب
به من میگویی که تو بیگناه هستی بیگناه بیگناه
ومين قللك تحب ايــــــه ملكش ذنب
و چه کسی به من گفت که عاشق تو بشوم و تو بیگناهی
لو كانت دي البداية الجراح اللي فهوايا
اگر زخم من شروعی برای عشق می باشد
شوف بقا مين في النهاية
خواهی دید که چه کسی در پایان این عشق خواهد بود
جرحو اللي حيبقى صعب
کسیکه زخمش دردناک خواهد بود